السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

288

تفسير الميزان ( فارسي )

بيان آيات « * ( يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ ) * . . . » كلمه ( خمر ) بطورى كه از لغت استفاده مىشود به معناى هر مايع مست كننده است ، مايعى كه اصلا به اين منظور درستش مىكنند ، و اصل در معنايش ستر ( پوشيدن ) است ، و اگر مسكر را خمر و پوشاننده خواندند ، بدين جهت است كه عقل را مىپوشاند ، و نمىگذارد ميان خوب و بد و خير و شر را تميز دهد ، روپوش را هم كه زنان با آن سر خود را مىپوشانند از همين جهت خمار مىگويند ، و نيز مىگويند ( خمرت الاناء ) يعنى من روى ظرف را پوشاندم ، و نيز اگر مىگويند ( اخمرت العجين ) معنايش اين است كه من مايه خمير را داخل خمير كردم ، و اگر مايه را خمير گفته‌اند ، به اين جهت است كه قبلا خمير مىشود ، و رويش را مىپوشانند . و خمر به معناى مسكر در عرب تنها در شراب انگور و خرما و جو استعمال مىشده چون غير اين چند قسم مسكرى نمىشناختند و بعدها مردم به تدريج اقسام آن را زياد كردند كه هم از جهت نوع بسيار شد ، و هم از حيث درجه سكرش انواع مختلفى پيدا كرد ، و به هر حال همه انواعش خمر است . و كلمه ( ميسر ) در لغت به معناى قمار است ، و مقامر ( قمارباز ) را ياسر مىگويند ، و اصل در معنايش سهولت و آسانى است ، و اگر قمارباز را آسان خواندند به اين مناسبت است كه قمارباز بدون رنج و تعب و به آسانى مال ديگران را به چنگ مىآورد ، بدون اينكه كسبى كند ، يا بيلى بزند ، و عرقى بريزد البته ميسر در عرب بيشتر در يك نوع خاصى از قمار استعمال مىشود ، و آن عبارت است از انداختن چوبه تير كه از لام و اقلامش هم مىگويند . و اما چگونگى اين بازى اينطور بوده كه شترى را مىخريدند و نحر مىكردند ، و آن را بيست و هشت قسمت مىكردند ، آن گاه ده چوبه تير كه يكى نامش فذ ، و دوم توأم ، و سوم رقيب و چهارم حلس ، و پنجم نافس ، و ششم مسبل ، و هفتم معلى ، و هشتم منيح ، و نهم سنيح ، و دهم رغد ، نام داشت قرار مىدادند ، و همه مىدانستند كه از اين بيست و هشت سهم يك جزء سهم فذ است ، و دو جزء سهم توأم ، و سه جزء سهم رقيب ، و چهار جزء سهم حلس و پنج قسمت سهم نافس ، و شش سهم از آن مسبل ، و هفت قسمت كه از همه بيشتر است از آن معلى است ، و هشتم و نهم و دهم سهم نداشتند ، آن گاه به شكل بختآزمايى دست مىبردند ، و يكى از آن ده تير را بيرون مىآوردند ، اگر فذ بيرون مىشد ، يك سهم از بيست و هشت سهم را به كسى كه